ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

230

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

در هر خوردنى يك بار گلو گرفتنى است و با هر آب نوشيدنى يك بار آب به گلو ماندنى است . شارح گويد : اكلة يك بار خوردن است ، و غصّه به فتح غين يك مرتبه از گفتهء تو « غصّ فلان بالماء - پر شد گلويش از آب و از آن نگذشت ( فرو نرفت ) » مىباشد و امّا غصّه با ضمّ غين استخوان است جرعهء آب و از هر مايعى نوشيدن مقدارى است كه نيروى جاذبه آن را دفعه دفعه جذب مىكند ، و شرق دردى است كه در موقع آب خوردن از نفوذ كردن آب در غير مجراى طبيعى گلو يعنى در مجراى تنفّس « ناى » عارض مىشود . مقصود از اين كلمه توضيح آن است كه لذّتهاى دنيوى از آلودگى به دردها خالص نمىباشد ، و از كدورت بديها صافى نه ، و محقّقا آنچه در دنيا خير و لذّت شمرده مىشود با دقّت نظر رهايى از درد و آسودگى از رنج مىباشد ، اين خلاصى و آسودگى دائمى و مداوم نيست بلكه درد و رنج در پى دارد و بيمارى به همراه ، پس امام ( ع ) اكله و جرعه را كنايه از لذّتهاى دنيوى آورده است چون مستلزم لذّت است و غصه و شرقه را كنايه از درد آورده است چون آن دو مستلزم درد مىباشند اين اطلاق از باب اطلاق اسم ملزوم بر لازمش در دو موضع مىباشد و آن نيكو مجازى است و دليل اين كه امام ( ع ) اين دو نوع را به خصوص از ميان ديگر انواعى كه لذّت و درد به همراه دارند ياد كرده است اين است كه خوردن و آشاميدن بيشتر از ديگر انواع لذّت وجود دارد ، و در اين كلمه هشدارى است بر تو اى برادر به حال اين لذّتهاى حاضر چون آن لذّتها مخلوط به دردها و آلوده به گناهان است پس خداى تو را توفيق دهد با چشم بصيرت به شباهت و مناسبت ميان لذّات دنيوى و لذّتهاى بى عيب ماندنى بنگر اگر چه بر آنها تا زمانى كه در اين عالم دنيايى مطلع نمىشوى مگر به اندازه اى كه پوشيده شده به پوست و پردهء خيال و به لذّتهاى حاضر در امثال ، زيرا تو ميان آن دو تفاوت بسيار و فاصلهء زيادى مىبينى ، و اگر عقلت را برهنه از خيالت كنى و برايت امكان آن كار باشد ميان آن دو مقايسه اى نمىيابى و مناسبت ميان آن دو وجود ندارد ، و خداى متعال حكم به خوشبختى مىكند و كسى است كه پيشگاهش بهترين جاى ورود است . كلمهء بيست و هفتم و بيست و هشتم گفتار آن حضرت ( ع ) : اذا حلت المقادير ضلَّت التدابير . و اذا حلّ القدر بطل الحذر .